Friday, August 12, 2022

آیا ما به کشور-ملت و همچنین به الگوی ملت-کشور نیاز داریم؟

 ترجمه مهراب سرجوئی

 آیا ما به کشور-ملت  و همچنین به الگوی ملت-کشور نیاز داریم؟

یکی از وظایف هنجاری وسیاسی مفهمومی فوری زمان ما نو اندیشی در مورد قلمروهایی است که می خواهند دمکراتیک باشند چگونه انها می توانند تنوع فرهنگی اجتماعی و حتی چند ملتی را درون ان کشور تطبیق دهند. این نیاز به نواندیشی ناشی از عدم تطبیق بین واقعیت های سیاسی  جهانی دارد که ما دران زندگی می کنیم  و خرد سیاست کهنه که به ما ارث رسیده است. خرد کهنه است که معتقد  مرزهای قلمرو سیاسی یک کشور باید با  فرهنگ ملت مطابقت داشته باشند.

این درک مستلزم ان است که  هر کشور در درون خود باید فقط  شامل یک ملت باشد و از نظر فرهنگی  نباید بیشتر از یک ملت همگان باشد و اینکه هر کشور باید یک ملت باشد و هر ملت باید دارای یک کشوری باشد. با توجه به  واقعیت تنوع اجتماعی فرهنگی در بسیاری از قلمروهای سیاسی جهان این باورنادر شایع است، در واقع خطرناک بنظر می رسد، همانطوری که بحث خواهیم کرد، در حال حاضربسیاری از کشورها در دنیا با این دیدگاه  مطابقت ندارند. درحالیکه همه کشورهای دمکراتیک تاحدی تنوع فرهنگی دارند، برای مقاصد مقایسه ای می توانیم بگویم که، درهر زمان  کشورها ممکن است بصورت تحلیلی در سه گروه دسته تقسیم شوند؛

 

۱-کشورهایی که دارای تنوع فرهنگی عمیقی هستند، 

 گروه های زبانی-فرهنگی برجسته درمناطق بخصوص در قلمرو سیاسی مستقر ودراکثریت هستند وخواسته های انها توسط احزاب سیاسی عمده ای بیان  می شود و این احزاب به اسم ناسیونالیسم و حق تعیین سرنوشت، مطالبه  استقلال را  پیش می برند.   

 

۲-کشورهایی که از لحاظ فرهنگی بسیارمتنوع هستند، گروه های برجسته زبانی و فرهنگی درمناطقی در قلمرو مستقرهستند اما این تنوع فرهنگی برای مطالبات ناسیونالیسم و بسیج مردم برای استقلال  ظاهر نمی شوند.

 

۳-کشورهایی که دران یک  گروه از لحاظ فرهنگی تا حدی همگن است که خودش را ملت در نظر می گیرد، بر کشور تسلط دارد و هیچ گروه قابل توجهی مطالبه مشابه ای را بیان نکرده است.

کانادا، اسپانیا،بلژیک وهند کشورهای چند ملیتی قوی هستند که در دسته بندی اول قراردارند. سوئیس و ایالات متحده امریکا دارای گروه های متنوع و چند ملیتی هستند از انجایکه هیچ کدام از انها گروه قابل توجهی برای بسیج مردم برای مطالبه استقلال  را پیش نمی برد در دسته دوم قرار دارند.

 

    ژاپن، پرتغال، کشورهای اسکاندیناوی در دسته سوم قرار دارند. این بدین معنی نیست که این کشورها از اقلیت اتنیکی و تفاوت های منطقه ای خالی هستند اما در حال حاضر این اختلافات از نظر سیاسی برجسته نیستند.

 

این سه وضعیت بسیار مختلف چه پیامدهای برای تطبیق دمکراسی با تنوع دارند؟

برای ما پیامد عمده این است که اگر یک کشور در موقع شروع  انتخاب رقابتی برای ملت-کشور و دمکراسی سازی  تنها شامل یک گروه عمده باشد که خودش را ملت می خواند و در انجا احساس نسبتا عمومی از تاریخ، زبان  و مذهب مشترک در سرتاسر قلمرو وجود دارد، منطق ملت-کشورسازی و دمکراسی سازی را می توان متقابلا اجرا کرد.  

اما اگر انتخابات رقابتی تحت شرایطی اغاز شود که در انجا رقابت سیاسی از قبل بشدت چند ملیتی است، در چنین شرایط ملت سازی ودمکراسی سازی در تضاد هستند. به این دلیل که از  

میان چندین ملت فقط  یک ملت امتیازی برای ملت سازی و دمکراسی سازی را خواهد داشت.

ادامه دارد. مهراب سرجوئی لندن.

Thursday, August 11, 2022

مبانی اتنیکی هویت ملی

https://drive.google.com/file/d/1zcRc8clSFXAq-ev0H79czF8CBfQRm7Ud/view?usp=sharing



 هویت ملی،

فصل 2

مبانی اتنیکی هویت ملی

ترجمه مهراب سرجوئی


آنچه من خاطرات تاریخی مشترک نامیده ام ممکن است شکل اسطوره نیز داشته باشد. در واقع، برای بسیاری از مردمان پیشامدرن، مرز بین اسطوره و تاریخ اغلب مبهم یا حتی وجود نداشت. حتی امروز هم این خط آنقدر واضح نیست که برخی دوست دارند؛ مناقشه بر سر تاریخی بودن هومر و جنگ تروا نمونه ای از این موارد است. نه تنها داستان‌های دراماتیکی گذشته که به طور گسترده باور می‌شوند در خدمت اهداف حال یا آینده قرار می گیرند به آسانی در اطراف هسته‌هایی از رویدادهای به خوبی تأیید شده رشد می‌کنند؛ اسطوره های بنیاد سیاسی، آزادی، مهاجرت و انتخاب، برخی از رویدادهای تاریخی را نقطه شروع خود برای تفسیر و تفصیل بعدی می دانند. ممکن است ایمان اوردن ولادیمیر کیف به مسیحیت (؟۷۵۳)به عنوان یک رویداد تاریخی تلقی شود،  اما اهمیت آن در افسانه  بنیادی است که با آن وابسته است. این وابستگی ها هستند که هدف اجتماعی را به عنوان منابع انسجام سیاسی به انها اختصاص دهند.


https://drive.google.com/file/d/1zcRc8clSFXAq-ev0H79czF8CBfQRm7Ud/view?usp=sharing

Sunday, July 10, 2022

We need to think anew about the contradiction between the political realities of the world we live in

Brussels 08/7/22

Mehrab Sarjov



https://www.facebook.com/1329262220/videos/1099462090709942/

One of the most urgent thoughts in our minds at the moment is that we wish Iran was a Multi-nation state in which every nationality has a right to govern their historic homeland. Colonialism is not only the expansion of various European powers in Asia; it is widespread and has been a recurring feature of human history: However, Europeans ushered in a different sort of colonial practice that altered the whole globe in a way that previous colonialists’ did not. 


Ladies and gentlemen, Iran is not one state, one nation: Iran constitutes of the following historical territories and ethnic groups, Baluch in Baluchistan, Arab in Al-Ahwaz, the Kurd in  Kurdistan, Turkmenistan, Turk in south Azerbaijan Mazandaran, and Gilan. All ethnic groups reside in their historical territories where they are still the majority population; they are politically articulate political leaders who are advancing claims for independence. 


Iran is a diverse state, but its multi-nationalism is not recognized by ethnic Persian. They believe that they are quite a homogeneous nation, which has dominated the state institutions and culture, and no other ethnic group has the right to articulate similar claims; they have imposed their values and will on the diverse ethnic groups.

 Iranian have eliminated pre-1928 Baluch history The dominant Persians have attempted to remove every obstacle, which is different from the Persian narrative, to prevent Baluch access to Baluch land. It is necessary to remind Persians, within the context of nation-building that their strategy is dangerous, ineffective, and has been counterproductive.

 Following one state, one language, and one culture provoke the Baluch, Arab, Kurd, Turk, Turkoman, Mazandarani, and Gilani, to struggle for their survival which may lead to an unpredictable future. In the contemporary world, no one with a genuine commitment to democracy denies the right of existence to ethnic groups where there are already politically salient issues that revolve around territorially based cultural differences.

 The Baluch today is strongly organized, has articulated leadership structures, has intellectuals who formulate their aspirations, and has support among the Baluch populace. The dominant group in Iran should realize that the era of assimilating and nation-building policies of the nineteenth century is over. 

We need to think anew about the contradiction between the political realities of the world we live in, and the old world we inherited. The older wisdom believes that the boundaries of the state must coincide with the perceived cultural boundaries of the nation. The old world wisdom ignored the reality of sociocultural diversity in many countries, this is very dangerous, and today's world does not conform to this misguided expectation. The Baluch are willing to stand ready to explore a new way of preventing inevitable ethnic conflict in Iran. 

Mehrab sarjov is the campaign director for an independent Baluchistan.

Thursday, June 9, 2022

قوانین بین بین المللی اثرات خیلی کمی روی زندگی روزمره مردم داشته اند.

  

  

                                              

 

با پذیرش اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸(یو- دی- هچ- ار) نظم  جهانی  قاطعانه  تفکرات قدیمی که براساس برتری بعضی مردم از دیگران استوار بود و بر اساس نژادی حق حاکمیت داشتند را رد کرد. این بسیار مهم است این ایده برابری انسان برای بسیاری مورد اعتراض  قرار گرفته است.

https://unicode.org/udhr/d/udhr_pes_1.html

 

در سال ۱۹۱۹ ژابن به سازمان جهانی تازه تاسیس لیگ  ملتها یک بند در مورد برابری نژادی پیشنهاد کرد؛ این پیشنهاد به شدت توسط آمریکا ، کانادا و دیگر کشورهای غربی رد شد. در واقع  مفروضات نابرابری نژادی مردمان بطور گسترده ای  در سرتاسر اروپا قابل قبول بود تا اینکه در جنگ جهانی دوم سیاست های ادم کشی متعصبانه  هیتلر انها را بی ابرو ساخت.

سیستم استعماری بر اساس نابرابری نژادی  نهادینه شده بود. این  مفروضات مبنای  واضح سیاست های داخلی و قانون در سرتاسر قرن ۱۹م و ۲۰ بودند. به اختصار، قبل از جنگ جهانی دوم نژادپرستی در سرتاسر دنیا تا حد زیادی تکیه گاه اجتماعی بود، از لحاظ اقتصادی حمایت می شد و از نظر فکری توجیح از لحاظ قانونی قابل قبول بود.

اما بعد از جنگ جهانی دوم ما در دنیایی زندگی کرده ایم که ایده برابری انسانی حدالاقل در سطح رسمی زیر سوال نمی روند و این امر باعث ایجاد یک سری از سازمانها برای مقابله اثرات ماندگار  نابرابری نژادی، ملی، قومی و قبیله ای  طراحی شده اند.

در رابطه به  ملیت و طبقات نژادی ما می توانیم یک تسلسل از چنین  جنبش هایی را شناسی کنیم. اولین رفع استعمار در بعضی از کشورها از سال ۱۹۴۸ تا سال ۱۹۶۶ بود. بعضی از کشورها که قرارداد یو- دی-هچ- ار را امضاء کردند باور نداشتند که تایید اصول برابری انسان ها انها را مستلزم می کند تا مستعمرات خود را رها کنند.

مرحله دوم تبعیض زدایی  نژادی بود. که تقریبا از سال ۱۹۵۵ تا سال ۱۹۶۵ توسط جنبش های مدنی  امریکایی های افریکا نژاد اغاز شد تا حدی از مبارزه استعمار زدایی الهام گرفته بود. زمانیکه امریکا قرارداد یو-دی-هچ- ار را در سال ۱۹۴۸ امضاء کرد باور نداشت که این امر مستلزم کنار گذاشتن قوانین تبعیض  می شود.  اما این  موقعیت ناپایدار ماند و  کنوانسیون ۱۹۶۵  در رابطه  بین برابری و تبعیض  سازمان ملل  برای از بین بردن  انواع تبعیض، نژادپرستی به صراحت بیان شد.

مبارزه مدنی امریکایی های افریکا نژاد متقابا به گروهای اقلیت های ملی، قومی، قبیله و طبات تحت ظلم طبقاتی در سرتاسر دنیا را تشویق به شرکت برای مبارزه علیه حضور طولانی سلسه مراتب نژادی کرد. همه این جنبش ها عمیقا توسط ایده های حقوق مدنی لیبرالیسم متاثر و متعهد به دفاع  از برابری محرمین و اقلیت های  تحقیر شده، بوده اند. برای اکثر نظریه پردازان انواع حقوق مدنی  و عدم  تمایز که داخل یک یک مدن ملی قرار دارند و مرزهای ملی، نژادی، قومی و قبیله را عبور می کنند  لیبرالسیم  باید از انها دفاع کند .

اگر چه، در اکثر کشورها  وضعیت اقلیت هایی که نیاز به حمایت دارند  از کشورهای اروپایی و امریکایی مختلف هستند و همچنین انواع حقوق سیاسی که انها به ان نیاز دارند.. بسیاری ازبلوچ به طور ارادی در فرهنگ فارس ذوب شده  و زبان  انها  گرفته شده و از حکومت خودمختار محروم شده اند. بلوچ ها در ایران با (به اصطلاح) هم وطنان فارس خود رودررو هستند. 

اغلب فرهنگ بلوچ با حمایت مشتاقانه جمعیت اکثریت (فارس) و حکومت به فرهنگ عقب مانده و پست محکوم شده و حقوق مدنی بلوچ  به دلیل به اصطلاح عقب ماندگی انها سلب شده است. بلوچ ها در ایران به حمایت  اکثریت نیاز دارند. اما  نحوه ای که این حمایت بخود می گیرد صرفا ضد تبعیض و شهروند غیر متمایز نیست، بلکه حقوق بلوچ متفاوت است و ان تعیین سرنوشت بیرونی است.

تعداد کمی از کشورهایی که  یو-دی هچ-ار را امضا کردند انتظارنداشتند که قبول اصل برابری مردمان مستلزم پذیرش هنجارهای چند ملیتی و حقوق اقلیت ها بود.  اما این موقعیت پایدار نماند. پیوند بین برابری و چند ملیت در اعلامیه ۱۹۹۲ سازمان ملل در مورد افراد متعلق به ملت، اقلیت، مذهب و زبان به صراحت بیان شده است.

https://www.ohchr.org/en/instruments-mechanisms/instruments/declaration-rights-persons-belonging-national-or-ethnic

 

در تمام مراحل مبارزات ، استعما زدایی، تبعیض زدایی ‌و سلسه مراحل نژادی، انچه مهم است تغییر قوانین بین المللی نیست. قوانین بین بین المللی اثرات خیلی کمی روی زندگی روزمره مردم داشته اند. تغییرات واقعی در اگاهی مردمان بوده است.

ملل تحت اشغال ایران که از نظر تاریخی زیر سلطه ایران بوده اند خواهان برابری هستند و این برابری را بعنوان یک حق مطالبه می کنند. بلوچ تحت یوغ فارس در ایران سزاور برابری است و امروز مستحق این برابری است و ان را برای امروز می خواهد و برای  یک وقت نامعلومی در اینده منتظر نخواهد ماند.

بعضی از بلوچ های طرفدار رضا پهلوی و اقتداگرایان مظالبات خود را از طریق حقوق بشر و برابری انسانی مطالبه نمی کنند بلکه به سخاوت حاکمان اینده به عنوان خیرات در ازای وفاداری و خدمات گذشته توجیح می کنند.

امروز بلوچ اگاهی بسیاری قویی نسبت به حقوق خود براساس حقوق انسان دارد و حقوق خود را بعنوان خیرات یا لطف مطالبه نمی کند و نسبت به ادامه بقایای سلسه مراتب  قدیمی  عصبانی است و برای رفع ان بی تاب
است
مهراب سرجوئی یک فعال سیاسی که برای استقلال بلوچستان تلاش می کند.

Sunday, June 5, 2022

مشکلات ایران را نمی توان با لفاظی یا مراجعه به اسطورهای تاریخی حل کرد.

 


 مهراب سرجوئی لندن

ایده  چند ملیتی یا چند فرهنگی در کشورهای دمکراتیک  از هوا بوجود نیامده است.  گذشت زمان و کاربرد منابع مختلف  شرایط های  مناسب  راه را برای ظهور ان هموار ساخته است .

 یکی از مشکلات این است که بیشتر نوشته ها روی این موضوع از روش شناسی ناسیونالیسم رنج می برند. هنگامیکه مفسران در مورد  ظهور چند ملیتی و یا چندفرهنگی  توضیح می دهند تمایل دارند که روی کشور خاصی تمرکز کنند،  و سپس روی شخصیات، سازمانها ی سیاسی، واقعه های تاریخی، استراتژی،  ماهیت نظام و انتخابات  و غیره  ان  کشور خاص  استناد  کنند.

بیان جزیات  این عوامل بدون شک  برای کشور زمانیکه در مورد ان کشور یا گروه مسلط بحث می شود، مهم هستند.  اما پس از اینکه  تمایل گسترده ای به سوی چند ملیتی را تشخیص دادیم،  واضح است که  تمرکز اصلی باید بر نیروها و پویایی که در سرتاسر دمکراسی های غربی  و هند یافت می شوند باشد  تا بجای عواملی که مخصوص کشورهای خاصی هستند.

باید دلایل ساختاری بنیادی وجود داشته باشد که توضیح  دهد چرا بسیاری از دمکراسی های غربی با وجود انتخابات مختلف و نظام های حزبی وسیاسی مختلف در جهت مشابهی حرکت کرده اند.

نیاز به توضیح است که چرا طیف گسترده ای از گروه های ملی در پیشبرد مطالبات حقوقی خود قاطعانه تر عمل می کنند.  چرا طیف گسترده از کشورها برای پذیرش مطالبات حقوق ملت ها تمایل نشان داده اند.  درک واضحی از اینکه این علل زیرساختی چه هستند وجود ندارد. اما ایدولوژی رشد حقوق بشر و در نتیجه غیر مشروع بودن نظام های سیاسی و قبیله سنتی از عواملی هستند که گرایش به سازگاری بیشتر تنوع چند ملیتی را ممکن و غیر قابل انکار ساخته اند.

عواملی که  تمایل به پذیرش در جهت چند ملیتی را در بعضی از دمکراسی ممکن ساخته اند؛ بطور مثال ایدالوژی، رشد حقوق بشر، غیر مشروع ساختن نژاد برتر، بیداری ملت های تحت سلطه و غیر مشروع ساختن  طبقات  قبیله ای هستند. ایده های حقوق بشر در تشویق و توجیح مطالبات  گروههای ملی و چند فرهنگی کمک کرده اند. و همچنین بشدت برنحوه شکل گیری  مطالبان حقوقی، کانال گذاری، و فیلتر کردن مطالبات و نطباق انها با ارزش های هنجاری بین المللی حقوق بشر تاثیر گذاشته اند.

در ابتد بعد از جنگ جهانی دوم  زمانیکه  هنجارهای حقوق بشر کدگذاری شدند این قوانین بعنوان جایگزی کردن سیستم حقوق اقلیت های ملی تلقی می شدند. برای چندین دهه بعد از جنگ جهانی دوم تصور براین بود که حقوق بشر حقوق اقلیت ها را در بر می گیرد، غالب شد.  انقلاب حقوق بشر، بعنوان مجموعه ای از ایده ها در مورد اقلیت های ملی و برابری نژادی و مجموعه از جنبش های سیاسی که برای چند فرهنگی برابری  مبارزه کرده اند ازادتر ساخت، و به طور طبیعی منجر به مبارزه برای حقوق ملی اقلیت ها منتهی شده است.

 در مبارزه های  معاصرایده های حقوق اقلیت ها باحقوق بشر در هم بافته اند. مدل چند ملیتی  وسیله جذابی است برای  روابط تاریخی  سلسه مراتب ملی یا تبدیل دشمنی به شهروندی دمکرات می باشد. اما داشتن  یک ایده جذاب و یا اخلاق قانع کننده به ندرت برای بوجود اوردن اجماع برای اصطلاحات سیاسی بزرگ کافی است.  هیچ راهی برای تعیین وزن نسبی دقیق دلیل اصولی تر برای پذیرش چند  ملیتی در مقایسه با دلایل استراتژی  وجود ندارد.

گروه مسلط بر ایران با وجود  روند  مثبت جهانی در مورد حقوق ملیت ها و تغییرات اقتصادی و ژئوپلیتکی در منطقه و جهان تن به اصلات نداده است. نادیده گرفتن این  که ایران یک کشور چند ملیتی است، نادیده گرفتن این واقعیت که همه ملل تحت اشغال ایران در سرزمین های خود اکثریت قابل توجهی را تشکیل می دهند انها را بیشتر متحرک و در مورد حقوق ملی خود قاطع تر کرده، تبعیص ملیت های تحت اشغال  ایران، بحران اقتصادی در جمهوری اسلامی ایران را به جنگ اتنیکی هولناکی نزدیک  کرده است. اما اپوزیسیون گروه مسلط ایرانی و رضا پهلوی و مشاوران او شاید  ازعواملی باشند که جنگ اتنیکی در  ایران را خونین تر و به ان سرعت بیشتری بیفزایند.

 

 مشکلات ایران را نمی توان با لفاظی یا مراجعه به اسطورهای تاریخی حل کرد. مشکلات ایران را می توان با مشارکت ملت های تحت اشغال ایران حل کرد.

 ملل تحت اشغال می توانند ایران را برای نقض حقوق بشر در میان سازمان های بین دولتی و سازمان های بین المللی به چالش بکشند.  همچنین ملل باید  مشروعیت حاکمیت ایران را در سرزمین ملل غیر فارس زیر سوال ببرند و از نقطه نظرملل تحت اشغال انچه رضا پهلوی برای اینده ایران در نظر دارد  قابل قبول نیست.

مهراب سرجویی  فعال سیاسی  است و برای استقلال بلوچستان مبارزه می کند

Wednesday, May 11, 2022

مشروعیت سیاسی و نقش ان در حمایت و افزایش سرمایه اجتماعی؛



مهراب سرجوئی لندن


بیشر کارشناسان معتقد هستند مشروعیت  اراده ملی و روحیه  ملی یک کشور را به میزان قابل توجهی بالا می  برد و در همه سطوح مدیریت امنیت ملی را شکل می دهد. به گفته ساده تر مشروعیت  بدین  معنی است که ایا مردم یک سرزمین حکومت را حق حاکمانی که بر انها حکومت می کنند، می دانند و به حکومت  وفادار هستند یا نه؟

مشروعیت  به رژیم حاکم برای بکارگیری منابع  طبیعی و استعدادها  برای تحقق اهداف ملی، رفاه اجتماعی   کمک می کنند تا رژیم بتوان وسایل لازم و افراد سایشه را استخدام کند و به  راحتی تصمیم بگیرد.  وفاداری  مداوم، فراگیر و پایدار شهرواندان به حکومت ضمن کاستن از هزینه های اضافی تهدیدات خارجی  را خنثی و به مرجعیت رژیم می افزاید.

عدم مشروعیت ضمن ایجاد شکاف در جامعه موجب ایجاد تنش های داخلی و خارجی  می شود و به بی ثباتی کشور و منطقه دامن می زند.

حکومت های نامشروع همچون حکومت های ایران همواره پایه قدرت خودرا متزلزل می بینند و همه تحولات عادی را امنیتی و هر نوع حرکتی  مردم را توطئه دیده و همواره در صدد کنترل توطئه بر می ایند. چنین  رژیم هایی مثل جمهوری اسلامی ایران به عمد و در عمل به بی اعتمادی در جامعه دامن می زنند به نیروهایی که فوری و عملیاتی و عینی به رژیم وفادار هستند امتیاز می دهند.

علاوه بر این رژیم های اسیب پذیر به طور معمول به حمایت طبقه ای خاص پرداخته و منافع ملی را بصورت تبعیض امیز توزیع می کنند این امر ضمن ایجاد چند دستگی در جامعه می شود و  توجه سرویس های قدرت های برانداز را جلب و انها را تشویق می کند که از روی سرمایه گذاری حکومت را زیر فشار قرار دهند.

شاخص های برای سنجش مشروعیت بکار می روند عبارتند از؛

1-                       ازادی انتخاب کردن

2-                       ازادی برای انتخاب شدن

3-                       حق رای برای  همه

4-                       حق مراجعه به دادگاه صالحه

5-                       ازادی سرمایه  فکری و مالی

6-                       حق تجمع قانونی

7-                       تشکیل حزب سیاسی

8-                       برابری شهرواندان و گردش مسالمت امیز قدرت.

هر چند امروزه بسیاری از این شاخص ها توسط مدریران دستگاهای عظیم رسانه ای و به واسطه چهرهای پیچیده قدرت  تحریف و دستکاری می شوند  اهمیت خود را از دست داده اند، اما هنوز هم معیارهای سنجش برای .
.مشروعیت به شمار می ایند

Introducing books about the Baloch and Baluchistan;

 1- JOURNAL ARTICLE

Anthropological Notes on Southern Persia

P. Molesworth Sykes, D. G. Hogarth and M. Longworth Dames